
اولش همه شکل هم هستيم کوچولو و کچل...
حتي صداهامون هم شبيه به هم ديگه س با اولين گريه بازي شروع مي شه...
هي بزرگ مي شيم، بزرگ و بزرگتر؛
اونقدر بزرگ که يادمون مي ره يه روز کوچولو بوديم.
ديگه هيچ چيزمون شبيه به هم نيست. حتي صداهامون
گاهي با هم مي خنديم، گاهي به هم!
اينجا ديگه بازي به نيمه رسيده:
واسه بردن بازي روي نيمه ي دوم نمي شه خيلي حساب کرد...
گاهي بايد براي بردن بازي بين دو نيمه دوباره متولد شد....
نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 17:31 توسط مژده...نجمه...مهسا
|



